پریروز مادرشوهرم و دخترش اومدن دکتر و میخواستن برن فروشگاه زنجیره ای با بن خرید پسرشون که قاضی هست، خرید کنند. شوهرم گفت چی میخوای تا منم برای خونه بخرم. گفتم سبزی خورشتی.
من اصلا دوست ندارم زیر بار منت مادر و برادرش باشیم. چون باید مدام تشکر کنم. اما اینبار گفتم به من چه. وظیفه شه مخارج خونه رو بده. میخواد از مادرش بگیره، میخواد از راه دزدی. دیگه هم تشکر نمیکنم. خودمو میزنم به اونراه که انگار نمیدونم. اگر منتی هست به سر پسرشونه که توانایی تامین مخارج زندگیشو نداره. بعدم از شوهر من انقدر سواری میگیرن و ازش کار میکشن که جبران میشه.
یادمادربزرگم میفتم. دایی منم دستش یه مدت خیلی تنگ شد. تا جایی که موادغذایی خونه شو پدربزرگم میداد. اما زنداییم پر خاطرش نبود در عوض خواهرشوهرا و مادربزرگم مدام غیبت میکردند که فریده باید برای جبران محبتهای بابا کارهای مامانمون بکنه. تحویلش بگیره. مثل مهمان نیاد و بره. اوایل حق میدادم.اما حالا که خودم عروس شدم اصلا حق نمیدم. به زندایی چه مربوط. منتی اگه هست سر دایی نه زندایی.
شوهرم وقتی برگشت خونه گفت نمیصرفه.سبزی خورشتی کیلو شش تومن. خودت بگیر پاک کن و با دستگاه خوردکن خرد کن. میدونستم خواهرش باز افاضات فرموده. وگرنه تا امروز هربار سبزی خورد شده آماده خریدیم حرف از گرونیش نبود. منم گفتم نمیتونم. منکه نمیخواستم اون از بن مادرش استفاده کنه واسه خرید، خودش استفاده کرده.بعدم کل هزینه خرید سبزی اگر پانزده تومن شده بود.
امروز که بعد یکماه اومدم خونه مادرشوهرم. هیچکس نبود. من و مادرشوهرم نشستیم بحرف. البته بیشتر اون حرف زد.
گفت دکتر طب سنتی به دخترش گفته که بیماریش از سردی هست و هیچیش نیست. کلی داروی گیاهی گرم مزاج داده و اونم خورده و خوب شده.
تو دلم گفتم منم میدونستم چیزیش نیست و عادت به بزرگنمایی و تظاهر داره. حتی مادرشوهرم گفت نزدیک سه تومن پول خرج کرده و دکتر دوا رفته بی نتیجه بوده.
بعد گفت چقدر گرونی شده و من پریروز یه پوشک بچه خریدم پنجاه تومن. گفتم پوشک واسه چی خریدین. گفت واسه علی( نوه اش). زهره ( جاری بزرگه) گفته علی پوشک نداره و منم دلم سوخته. انقدر لجم گرفت. از رند بازی جاری و فرق گذاشتن مادرشوهر. واسه نوه اش پنجاه تومن پول داده پوشک خریده اونوقت واسه دو تا بسته سبزی که اونم پسر خودش خواسته بخره زورش اومده گفته نمیصرفه بگو زنت سبزی پاک کنه. شایدم شوهر من زورش اومده بخره. آخه مادرشوهرم واسه خودشون حبویات پاک شده و بسته بندی خریده بود. اما شوهرم واسه خودمون رفته بود حبوبات کیلویی پر سنگ خریده بود. خاکبرسرشون. البته اگر غیر از این بود باید تعجب میکردم. کدوم مادرشوهری دلش برای عروسش سوخته یا کدوم پسری زنشو به مادرش ارجح دونسته که اینا دومیش باشن. جاری من چقدر زرنگ. البته خوشم میاد . برعکس من، سیاست کندنش عالیه.
تولد بچه هاش که میشه، مهمانی نمیده ، یه کیک تولد میگیره بدو بدو میبره خونه مادرشوهرم که بچه ها دوست دارن تولدشون کنار شما جشن بگیرن ما دیدیم شما سختتونه بیاین خونه ما، پس ما اومدیم. بعدم کادو تولد از مادرشوهرم میگیره، شام تولدم خواهرشوهرم درست میکنه و زنگم میزنند به بچه های فامیل که بیاین تولد سوت و کوره و مزه نمیده از اونا هم کادو میگیرن.
خیلی رند ماشاالله. به مادرشوهرم گفتم من هروقت زهره خانم دیدم همش نالیده و میگه ما بدبختیم ما بیچاره ایم، اینا که دوتا حقوق دارند وقتی از گرونیها اینجوری مینالن منو شوهرم چی بگیم. مادرشوهرم محل نداد به حرفم. فقط خندید. گفت تو هم یه نوه پسر واسم بیار.
گفتم فقط یه احمق میتونه توی این شرایط اقتصادی بچه دار بشه.
گفت عوضش سرگرم میشی.
گفتم من بیکار نیستم که بخوام سرگرم بشم. انقدر گرفتاری داریم که باهاشون سرگرمیم.
گفت بچه خوبه.
گفتم بچه امکانات میخواد. اونایی که مثل زهره خانوم حقوق بالا و ثابت دارند توش موندن و واسه یه پوشک بچه دست به دامن دیگرون شدن، وای به حال ما که نه درآمد ثابتی داریم نه یارانه ای.
گفت با یارانه ها که هیچی نمیشه خرید. گفتم بالاخره دو تابسته سبزی میشه خرید( زدم بهش. یارانمون دستشونه. بعدم واسه دوتا بسته سبزی یا اونا رای شوهر منو زدن که نگیر بگو زنت پاک کنه یا شوهرم خودش از دلش نیومده بخره)
خداروشکر دیگه ادامه نداد. بعدم خواهرشوهرم اومد خونه و سرگرم آشپزی شد. رولت مرغ و خوراک لوبیا درست کرد و منم فقط یه تعارف خشک و خالی زدم. گفت کمک نمیخواد منم نشستم عین خودش سرجامو سرگرم تلویزیون و موبایل شدم.
مادرشوهرم چندبار در مورد اصفهان پرسید که خوش گذشت، شلوغ بود، هوا چطور بود و... منم خیلی کوتاه جواب دادم. نذاشتم از جزییات بپرسه. نمیخواستم بگم کجاها رفتیم و چقدر هزینه کردیم. هرچند که شوهرم توضیحات رو قبلا داده.مطمئنم.
گرگ و میش...ما را در سایت گرگ و میش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74