سفرنامه

خرید بک لینک
خب خب خب

17/11/97

سلام دوستان. ما دیروز راهی اصفهان شدیم. حدودای ساعت سه بعدازظهر رسیدیم. خوشبختانه من gps داشتم و مسیرها رو به راحتی پیدا کردیم. البته جایی که رزرو کردیم خیلی شلوغ هست. خیابان شمس آبادی. اطرافش همش درمانگاه و داروخانه و لوازم پزشکی. اما تا سی وسه پل راهی نداشت. تا غروب خستگی درکردیم و بعدم پیاده رفتیم سی و سه پل. خیلی قشنگ بود. اما هوا سرد بود. داشتیم یخ میزدیم. خواستیم بریم پل خواجو که جهتو روی نقشه بد دیدم و تقریبا تا پل ناروان پیاده رفتیم بعد فهمیدیم اشتباهی رفتیم.البته پیاده روی خوبی کردیم.خواهرم براش سخت بود راه رفتن.کفشهاش ناجور بودن. مجبوری یه کفش طبی واسه راهپیمایی خریدیم. بعدم بدون دیدن پل خواجو ، رفتیم رستورانی که سرچهارراه پل آذر بود.گمونم اسمش پرندیس بود. قرمه سبزی خوردیم. خیلی وقت بود هوس داشتم. مزه داد. آخرشم بعد از 3ساعت پیاده روی برگشتیم خونه. از خستگی خوابمون برد. الانم از خواب بلند شدم.واسه شما اول پست گذاشتم. ادامه امروز را بعدا مینویسم.

روز دوم:18/11/97

امروز بعد صبحانه حدود ساعت 9صبح رفتیم میدان نقش جهان. نمونه این میدان و کاروانسراهای دورتادورش را در سایز کوچکتر در شهر خودمون داریم. حوض وسطشو داشتن میشستن که بوی گند لجن آزار دهنده بود. هوا همچنان سرد بود. از مسجد امام و شیخ لطف اله و عالی قاپو دیدن کردیم. کاشی کاریهای مساجد خصوصا مسجد امام عالی بود. بارش نور مسجد لطف اله در وقت صبح که ازپنجره به داخل صحن میزد برای عکسبرداری عالی بود. چقدر نمای بیرونی و اتاق موسیقی عالی قاپو قشنگ بود.توی میدون نقش جهان من دوتالیوان مسی خریدم. آب خوردن توشون کیف داره. بعدم پیاده رفتیم سمت هشت بهشت و چهل ستون. چقدر باغ و تالار و نمای بیرونی چهل ستون زیبا بود.البته در حال مرمت سقفش بودند و طبقه دوم هم اجازه بازدید نداشت. عمارت هشت بهشتم فقط طبقه اولشو دیدیم و طبقه دومشو بخاطر مرمت بسته بودند. حدود ساعت 4عصر برگشتیم خونه و نهار املت خوردیم. بعد اذان رفتیم مادی کنار مهمانسرا تتا خواهر یه شال بخره. بعدم رفتیم هتل عباسی. برخلاف اون تعریفهایی که از فضا و غذاهاش میکردن، برای من چندان جالب نبود به جز سرای عالی قاپوش. من آش رشته شو سفارش دادم که خیلی بدمزه بود که. تهشو دادم شوشو بخوره. اما شوهرم خوشش اومد. خواهرمو شوهرم هم چایی با کیک. خیلی از مسافرهاش یا توریست خارجی بودند یا زوجهای جوون که واسه ماه عسل اومدن. آخرشبم رفتیم پل خواجو و زودم برگشتیم خونه.

روز سوم19/11/97

امروز از ساعت نه و نیم صبح به نیت دیدن منارجنبان زدیم بیرون. ساعت نه و نیم مناره رو تکون دادند.خیلی زیبا بود. بعدم رفتیم آتشگاه.چیز بیخودی بود. از کوه باید بالا میرفتی و آخرسرم یه بنای خشت و گلی نه چندان جذاب میدیدی. از بالا اصفهان و رود زاینده رودش زیر غبار سنگینی از دود و آلودگی بود.واسه همین جلوه نداشت. بماند که ورودیش نفری دوهزار و پانصد تومان بود اما اشتباها از ما نفری بیست و پنج هزار تومن کارت کشیدن. و اینو وقتی فهمیدیم که دیگه رسیده بودیم باغ پرندگان و مجبوری برگشتیم تا پولمون پس بگیریم. وسط راه چلو کباب خوردیم و بعدم رفتیم باغ پرندگان و باغ خزندگان و آکواریوم پارک ناژوان. بینظیر بود.لااقل واسه من دنیا ندیده خیلی جذاب بود. خسته و له و داغون دم اذان مغرب برگشتیم خونه. خواهرم که خوابید، شوهرمم یه چرتی زد.خواهرم موند خونه و بعد دوتایی رفتیم خرید واسه شام. نان سنگک و تن ماهی وزیتون خریدیم.یه گشتی هم توی چهارباغ زدیم. هوای اصفهان سرد نیست.شاید بخاطر این باشه که آسمون ابریه.امیدوارم بارون نزنه یا اگه زد شدید نباشه. بشه بیرون رفت. مامانم دلش تنگ شده. حوصله اش سررفت این مدت که ما نبودیم.

روز چهارم20/11/97

هوا از اولای صبح ابری و کمی بارانی بود. وسطای روز آفتابی شد. ما هم به کلیسای وانک رفتیم. عالی بود. خیلی باشکوه و زیبا بود. بعدم به قصد خانه ملاباشی و انگورستان ملک راهی شدیم که در هر دو مورد به در بسته خوردیم با یک تفاوت. انگورستان ملک در حال مرمت بود وبازدید نداشت. اما خانه ملاباشی، درش بسته بود.زنگ زدیم یه پیرمرد نه چندان خوشرو اومد دم در و گفت نفری پانزده تومن بدین برید داخل. من شک کردم. چرا درو بسته بود؟ چرا بدون نرخ نامه این پولو تقاضا کرد؟ بعدم گفت کارتخوان نداریم. ما هم نرفتیم داخل. بلافاصله رفتیم سیتی سنتر اصفهان. خیلی مسخره بود.به پای مراکز خرید مشهد نمیرسید. خیلیم گرون بود. حیف بنزین. عصرم رفتیم طرف سرزمین رویاها که بارون زد، چه بارونی. دست از پا درازتر برگشتیم سمت خونه و توی عبدالرزاق از فروشگاه گز کرمانی سوغات خریدیم.

روز پنجم21/11/97

امروز رفتیم سمت خانه مشیر الملک. نرسیده به این خانه مدرسه حلبیان، همان مدرسه قصه های مجید بود که به علت تخریب زیاد تحت حفاظت گارد بود و اجازه ورود نداشتیم. از زیبایی خانه مشیر الملک و شخصیت مسئولینش هرچی بگم ، کم گفتم. تنها جایی در اصفهان بود که یه مرد محترم با ذوق در مورد خانه توضیحاتی میداد. هزینه ورودیشم از خانه ملاباشی کمتر بود که علت جویا شدیم گفتند، خانه های تاریخی، ملک شخصی هستند و اغلب دست وراث است و واسه همین هرکی هرچی دلش بخواد میگیره. خانه مشیر ملک تنها خانه ای بود که بزرگترین 9 دری را در اصفهان و تنها حوض چلیپا در ایران و اتاق آیینه ای (حرمسرا) داشت. البته به ما اجازه بازدید از تالار آینه را ندادند گفتند دفتر کار صاحب ملک هست و فقط در روزهای جمعه بازدید داره. پیاده رفتیم سمت میدان نقش جهان. رفتیم بالای طاق بازار قیصریه که موزه و رستوران بود. پرسنل خوبی داشت لااقل توضیحاتی در مورد بنا بهمون داد. کوچیک بود چون قسمتیش دست کلانتری بود.خدا میدونه چطوری حفظش میکنند. اما چون روبه میدان نقش جهان بود منظره خوبی داشت.بعد از پیاده روی در نقش جهان ، رفتیم بریانی اعظم توی خیابان مسجد سید که خیلی تعریفشو میکردن. چه صفیییی..ما بریانی همراه با آبگوشتشو گرفتیم بردیم خونه. تا حالا نخورده بودیم. آبگوشتش خیلی عجیب بود.مثل نان تلیت شده همراه با کشک و دارچین و گوجه و فلفل. کاملا سفت بود. بریانی هم که یه تکه گوشت و کمی شش گوسفند چرخ کرده بود.ظاهرش کم بود اما اما اما

فوق العاده سنگین و دیر هضم بود.تا جایی که ما حتی شام هم نخوردیم. دم غروب برای خداحافظی، پیاده از خیابان چهارباغ به سمت پل خواجو رفتیم. از جلو مادی نیاصرم رد شدیم.خیلی قشنگ بود چه برسد به تابستانش که درختان، برگ داشته باشند.روی پله های پل خواجو ، نزدیک به آب ، دقایقی نشستیم. برگشتن رفتیم سینما چهارباغ که به مناسبت دهه فجر تمام فیلمهاشو نیم بها کرده بود. فیلم مارموز در سالن چهارسوق. فیلم افتضاح، سالن نامناسب، تماشاگران بیشعور. صندلیهاش تنگ و سالن کوچیک بود. صدای فیلم کم بود. نیم ساعت اول فیلم هم فقط صدای پلاستیک و پوست تخمه و زرورق و ونگ ونگ بچه ها میومد. بعضیها هم که انگار اومده بودن واسه وقت تلف کنی فقط ریز ریز حرف میزدن و میخندیدن. فیلم هم جذابیت اگه داشت به چشم نیومد. برگشتیم خونه. ساعت ده بود که خوابیدیم.

روز ششم.22/11/97

ساعت هفت از اصفهان راه افتادیم. هوا سرد و بارانی است. یه ساعتی از شهر خارج شدیم که ماشین به ریپ زدن افتاد و خاموش کرد.چند دقیقه صبر کردیم بعد دوباره راه افتادیم .شانسمون یه تعمیرگاه باز بود که اوستا نبود، شاگردش ماشین را دید و گفت من سر در نمیارم شاید از شمع ماشین باشه که چک کرد گفت کثیفن.شستشون وراه افتادیم. بیست کیلومتر رفتیم دوباره خاموش کردیم.تمام مدت داشتم ذکر میگفتم، استرس و جوش باعث شد رنگم بره. چند لحظه وایسادیم و با صلوات و دعا ماشین روشن شد و رفتیم رسیدیم به یه روستا که الان یادم نیست اسمش چی بود.اونجا ماشین چک کردن گفتند فیلتر هواش تقلبیه و کثیف و کاربراتورش تنظیم نیست. یارو یه دستی کشید بهش و ده تومنم گرفت راهیمون کرد. خداروشکر تا الان که رسیدیم نزدیکای اردکان ماشین روپاست. خداکنه به سلامت برسیم. دو ساعت معطل ماشین بودیم.دوستان دعا کنید توی راه نمونیم. خیلی جوش زدیم. هرچی این چندروز حالمون خوب بود، امروز از دماغمون درومد

گرگ و میش...

ما را در سایت گرگ و میش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی